تبليغاتX
قلم فرانسه

از یه نفر که تعریف میکنن طبیعتآ باید ممنون بود و تشکر کرد ولی فکر میکنم بعضی از تعریف ها واقعآ به جا و صحیح نیست مثلآ من چیز زیادی ننوشتم که کسی بخواد هندونه زیر بقلم بده ولی بعضی دوستان از روی لطف تمجیدی میکنن که واقعآ شایسته ی وبلاگ نویس نو پایی مثل من نیست.

از دوستانی که پیامهای پر از محبتشون رو نمایش ندادم پوزش میخام و خیلی ممنون هستم. هر وقت نوشته های من لیاقت این لطفها رو داشت از خجالتشون در میام.  

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 21:8  توسط قلم فرانسه  | 

ای وای بر اسیری کاز یاد رفته باشد

بر دام مانده باشد صیاد رفته باشد

+ نوشته شده در  جمعه 30 شهریور1386ساعت 22:13  توسط قلم فرانسه  | 

بلاخره بعد از کلی دردسر که همیشه با من همراه هست. تونستم مشترک ADSL بشم و خودم رو از مشکلات اینترنتهای معمولی خلاص کنم. حالا راحتتر می تونم به وبلاگ سر بزنم و این بیچاره ی تنها رو سرو سامان بدم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 شهریور1386ساعت 14:59  توسط قلم فرانسه 

فعلا درگیره انتخاب واحد و چندتا کاره مهم هستم. 

دایم میگن ثبت نام اینترنتی. چه آشی؟ چه کشکی؟ اصلا بالا نمی یاد. ثبت نام پیش کش! 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 20:18  توسط قلم فرانسه  | 

دیباچه

کنار سده طالقان با دوستان چادر زده بودیم و من در خواب ناز بودم که یهو یک هاله ی نور داخله چادر شد و من رو در بر گرفت. گفتم کیه و چیه که هاله ی نور به سخن در اومد که:« بچه. خوابه غفلت تا کی؟

- من: تو کی هستی؟

-هاله ی نور: مهم نیست من کی هستم. جوابه من رو بده.

-من: آخه الآن شبه اگه حالا نخوابم پس کی بخوابم؟

-هاله ی نور: بچه جون این خواب رو نمیگم که. اون خواب رو میگم. تو باید بری و یک وبلاگ راه بندازی.

-من: وبلاگ دیگه چیه؟!؟!؟؟!!؟

هاله ی نور: وبلاگ اینه: ().

-من: باشه.

هاله ی نور: خداحافظ.

-من: خداحافظ.

بله. هاله ی نور همون طور که اومده بود. همون طورم رفت و من هم که حالا از خوابه غفلت بیدار شده بودم. سراسیمه اومدم و یه وبلاگ راه انداختم.

من شنیدم فقط یه بار قبل از من. احمدی نژاد. اونم توو سازمان ملل با این هاله یه ملاقاتی داشته!!!!!!!!   به هر حال من هم الان از خواب بیدار شدم و دست به کار شدم. «تا خدا خواهد و تا چه پیش آید»

  

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 19:31  توسط قلم فرانسه  |