تبليغاتX
قلم فرانسه

تولدت مبارک

 

 

تولدت مبارک سلطان غم . . .

 

 

* تو که نمی دونی من وبلاگ می نویسم ولی از همینجا دعام رو مکتوب میکنم که سالیان سال در کمال سلامتی و با دلی خوشی سایت بالای سر ما و نوه های خوشگلت باشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 20:8  توسط قلم فرانسه  | 

عشق. هدف. کافه

بعد از چند سال رفاقت. نمی دونستم قلب این پسر چقدر قشنگه و تو مغزش چی می گذره! ( به منم میگن رفیق؟ )

 الان یه سری به بلاگی که قرار بود با هم ادارش کنیم زدم. مطلب عشق. هدف. کافه تو فکر فرو بردم!

[فعلا] کاری به این که چرا نسلی که من به اون تعلق دارم دچاره این مصائبه. ندارم ولی پیشنهاد می کنم دغدغه ای رو که الهه ی تاریکی در موردش گفته رو  یه بارم با خودمون باز گو کنیم و همون سوالها رو از خودمون بپرسیم که واقعا چرا؟

*قرن ۲۱   

پ.ن: حتما لازم نیست خودمون اون شرایط رو تجربه کرده باشیم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 22:23  توسط قلم فرانسه  | 

خندونک online

الان یک ماه که به صورت یه خندونک (  ) می بینمش .اما . . .
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 22:42  توسط قلم فرانسه  | 

من تصمیم گرفتم دیگه سفرناممو ننویسم. هر کی می خواد بگه خودم براش تعریف کنم . . . . .

این سومین باری بود که پست کردمو [. . .]. اونم چه بالا بلند بود

تو پست بعدیم عکساشو میذارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 23:47  توسط قلم فرانسه  | 

این چه وضعیه؟

من نمیدونم . . . دو بار سفرناممو تایپ کردمو پست کردم ولی به جای ثبت  میگه پسورد وارد کن. . . . . خسته شدم.

الان می خوام کامپیوتر رو نابود کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 22:22  توسط قلم فرانسه  | 

مقدمه ی سفر نامه!

پنجشنبه و جمعه با گروهی از دوستان رفته بودیم به پارک ملی کویر ( کاروانسرای قصر بهرام یا عین الرشید). پارک ملی کویر یکی از مناطق بسیار غنی جانوریه که حیوانات بسیار نادری رو در خودش جا داده. این منطقه زیستگاه پستاندارانی مثل: جبیر ( نوعی آهو ). قوچ و میش. پازن ( بز کوهی ). کفتار. پلنگ و از همه مهمتر زیستگاه حیوان بسیار زیبا و با شکوه یعنی یوز پلنگ ایرانیه. گربه سانی که با تلاش بعضی از دلسوزان طبیعت ایران و گروهی از زیست شناسان آمریکایی به امید خدا میره که از خطر انقراض دور بشه.

 از مهمترین پرنده هایی که در پارک ملی کویر زندگی می کنن میشه به باقرقره. کبک. دراج و هوبره اشاره کرد. هوبره هم پرنده ای زیبا و تقریبآ بزرگه که در خطر انقراض قرار داره. شیخهای عرب علاقه ی زیادی به شکار این پرنده با پرنده های شکاری دارن. هوبره رو در کشور خودشون منقرض کردن و حالا حاضرن برای شکار هوبره در ایران هزاران دلار پول بپردازن.

این پارک تشکیل شده از دو بخش بیابانی و کوهستانی. بخش بیابانی بخش اصلی رو تشکیل میده. بیابانهای وسیع و کوهپایه های پارک. زیست گاه جبیر و یوز و کفتاره و کوه ها. زیستگاه پازن و قوچ و پلنگه. کاروان سرای قصر بهرام یا همون عین الرشید هم تقریبا نزدیک کوه هایی موسوم به سیاه کوه قرار گرفته که بعد از گذشت سالها تغییر کاربری داده و به محیط بانی تبدیل شده.

این مقدمه ای بود برای شرح سفر به قصر بهرام.

این سفر نامه ادامه دارد. . .

 

*پینوشت: چشام درد میاد نمی تونم تایپ کنم!!!!!!!!!!!!!!     

+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 21:4  توسط قلم فرانسه  | 

خبر بازگشت

يك ساعتي است از سفر كوير باز گشته ايم.

هنوز شوخ از تن باز نكرده ايم.اما محض تجديد قوا. سفرمان را شرح خواهيم داد.

ان شا الله. 

+ نوشته شده در  جمعه 16 آذر1386ساعت 21:42  توسط قلم فرانسه 

باز هم بدون عنوان

*چند روزی است که موبایلم بسی مهجور اوفتاده و دریغ از یک زنگ! البت چند پیامی آن هم به اشتباه داشته ایم که جز به آتش کشیدن جسم و روحمان کاری از پیش نبرده.

*  سعی می کنیم خود را بزنیم به کوچه ی علی چپ تا فشار روحی و روانی بیش از این نرنجاندمان لیکن مگر می شود؟ تا می خواهیم بیا ساییم. پیامکی ره گم کرده سر از موبایلکمان در می آورد و فیلمان را به یاد هندوستان می اندازد.

 هر چه به امتحانات آخر ترم نزدیک می شویم. ما از درس و مشق دورتر می گردیم. ما حکم جن را داریم و درس حکم بسم الله.

* به لعنت خدا و ملائکه دچار شود هر آنکس که ما را از جماعت نسوان بپندارد ( بابا یه اشتباهی کردم نوشتم نویسنده: نسیم. من دختر نیستم.......................)

* می خواهیم بار سفر بربندیم به کویر. باشد که خود را باز یابیم. گویند در کویر خدا را خواهی یافت. . .(احتمالا پنجشنبه و جمعه برم به قصر بهرام. اگه برم در موردش حتما می نویسم )

*هوا هم بس نا جوانمردانه سرد گشته!

*عرض دیگری نیست.

* زیاده جسارت. آقای قلم فرانسه.   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت 23:10  توسط قلم فرانسه  | 

من به تنگ آمده ام از همه چیز. . .

                         

هوا اکسیژنش را می فروشد به من. . .

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت 19:2  توسط قلم فرانسه  | 

گردن آویز

                    « صدفم بستر خالی یک تنهاییست

                                                                    و تو چون مروارید

                                 گردن آویز کسان دگری »

                                                                       « ه. ا. سایه»

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 22:39  توسط قلم فرانسه  | 

بدون عنوان

نشستن پای کامپیوتر بعد از یه روزه پر کار و خسته کننده فقط میتونه حاکی از اعتیاد به وبلاگ باشه.

* امروز نیم ساعت استراحت کردم عوضش بلا نسبت گاو مثل گاو کار کردم.

* امروز به آقا مرتضی کارگرمون میگفتم "مکانیک به جای تعمیر ماشین زده باک بنزینو سوراخ کرده. خیلی خطرناکه". آقا مرتضی ام خیلی جدی گفت: " خطرشو ول کن بنزین حروم میشه تو این بی بنزینی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

* برای دور شدن فکرم از از اتفاقات پیش اومده دست به هر کاری می زنم. از درست کردن پازل گرفته تا حتی دستمال کشیدن در و دیوار. ( روزگار ما رو باش).

* بابام رو راضی کردم تا فردا صبح بعد از مدتها بریم شکار. هر سال جوازشو میگیره ولی دریغ از یه برنامه ی درست و حسابی. ( یادمه بچه که بودم با دوستاش گروه میشدن. همیشه محل حرکتشون از جلوی خونه ی ما بود. می گفتم بابا منم ببر. میگفت برو حاظر شو بریم. وقتی با ذوق و شوقی وصف ناپذیر می دیدم که جا تره و بچه نیست اونوقت بود که. . .  همینه عقده ای شدم دیگه )

* دیشب سیم کارت اعتباریمو به طرز وحشیانهیی نابود کردم. دیگه به دردم نمی خوره.

* خودم درد و غصه کم دارم. باید برای این نوید و محمدم غصه بخورم. (خدایا مصائب ما را که فرجی نیست. گوشه کرمی به این بی نوایان بفرما).

 

پینوشت: این کتاب خاطره ی دلبرگان غمگین آقای مارکز را هم خواستاریم. پیدا کردید به منم بگید. 

 

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 22:13  توسط قلم فرانسه  | 

. . .

*پرده ی نخست.

گفتم: این هدیه ی توست.

گفت به چه مناسبت؟

گفتم: هدیه مناسبت نمی خواهد!

گفت: در صورت گرفتن پولش قبول می کنم!!!

گفتم: این هدیه است. برای هدیه پول نمی گیرند!

گفت: یا پولش را بگیر یا هدیه را نمی گیرم...!

گفتم: هدیه را رد نمی کنند!!!!! کار دل است. دل پول نمی شناسد!

از قول و قرار گفت. . .

گفتم: قول و قراری نداشتیم!!

( آنقدر اصرار کردم و اصرار کردم تا هدیه را گرفت)

گفت: خداحافظ. . . برو. . . یکی طلبت.

* * *

*پرده ی دوم.

. . . گفت: بروم؟

گفتم: تصمیم با توست. . .

شکایت کرد!

گفتم:. . .  احساس ما جدای از هم است...

گفت:. . . برای زیر سوال نرفتن دوستیمان. . . با بهترین آرزوها. . . خدا حافظ. . .

پاسخی ندادم. . .

 

پ.ن: طلبم وصول شد. . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 12:25  توسط قلم فرانسه  | 

نکاتی حاصل از اختشاش ذهن.

*بالاخره خبری از پاییز شد. نگرانش بودم. فکر کردم امسال از برف و بارون خبری نیست. یه خودی نشون داد. هر چند کوتاه اما از هیچ بهتره.

*بازم دارم وابستش میشم. یه کم از آخرش میترسم. نکنه همه چی خراب بشه؟ (زبونتو گاز بگیر!!).

*امروز اولین روز از آخرین ماه پاییزه. (هیچ کی یم خبر نداره. . .! ! ! !).

*دیروز [. . .].

*امروز [. . .].

*تو با من وتکا میخوری یا شراب؟

پ.ن: خودمم نفهمیدم چی نوشتم. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 12:50  توسط قلم فرانسه  |