دلم را دفن کردم. . .
دلم را دفن کردم٬ شاید از آن درختی بروید که میوه هایش آرزوهای محال باشد!!!!!!
دلم را دفن کردم٬ شاید هزار سال دیگر باستان شناسی آن را بیابد و به طلسم شوم تنهایی دچار شود.!!!
دلم را دفن کردم و بر سنگ قبرش نوشتم: آرامگاه ابدی دلی بزرگ٬ مهربان و خیلی احمق!!!
دلم را دفن کردم و نشانیش را تکه ابری قرار دادم که بر آن سایه افکنده بود. . .
دلم را دفن کردم. . .
+ نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 14:7  توسط قلم فرانسه
|
۵۶ سالگیت مبارک پدر عزیزم
۲۰ سالگیت مبارک دوستم
* امروز تولد دو نفر از عزیزانمه. تولد پدر عزیز و مهربانم و تولد یه دوست بزرگ که حالا از هم دوریم.
* چی کار کنم که بیشتر از این از دستم بر نمیاد و یا اجازه ندارم. ولی بهترین آرزوها رو براشون دارم. برای پدرم که همه چیزمه طول عمر و سلامتی آرزو میکنم و برای دوست بزرگم موفقیت و خوشبختی. هر چند که دو تاشو با هم داره.
+ نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 9:56  توسط قلم فرانسه
|
ولنتاین. . . . . . . . روز عشاق. . . . . . .روز عاشق. . . . . . . روز
عشق. . . . . . . عشق. . . . . . . عشقی که "زهر شیرین" است. . . . . . . . عشقی که درد است. . . . . . . دردی که بهتر از هزاران درمان است. . . . . . . . . . . . . . .
ولنتاین . . . . . . . روز شکلاتی . . . . . . . . روز عشاق شکلاتی . . . . . . . روز عاشق شکلاتی . . . . . روز عشق شکلاتی . . . . . . . روز حرفهای شکلاتی . . . . . . . روز عهدهای (؟) شکلاتی . . . . . . . روز پچ پچ های شکلاتی . . . . . . . ولنتاین روز [ . . . ] شکلاتی!. . . . . . . . .!
پینوشتها:
* و " چو تخت پاره بر موج رها رها رها. من "
* ا ین ولنتا ینم از اون قر و قمیشاست که اگه ازش پیروی نکنی و بگی ما مهرگان داریم. میگن برو گمشو. بی کلاس .
* هر چند که با جشنهای واردا تی مخالفم. ولی دل که نژاد و فرهنگ نمیشناسه بی صحاب!!!!!! پس ولنتاین مبارک.
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 16:43  توسط قلم فرانسه
|
از طلا بودن پشیمان گشته ایم
مرحمت فرمایید ما را مس کنید...
( لا ادری)
پ.ن: [. . .]
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 12:1  توسط قلم فرانسه
|
چند روزی است که شبکه های مولتی ویژن در حال پخش فیلم سینمایی 300 هستند. فیلمی که با سر و صدایی که ما ایرانیان برای ساخت و پخش این فیلم به راه انداختیم. علارغم داستان ضعیف و تخیلی اش و نداشتن بازیگران شاخص. فروشی قابل ملاحظه کرد.
آن روزها که این فیلم تازه اکران شده بود به واسطه ی بی در پیکر بودن قانون کپی رایت در ایران. 300 در ایران از هر کشور دیگری بیشتر خواهان و بیننده داشت. از آنجایی که دوست نداشتم توهین هالیودی ها را به فرهنگ و مردم کشورم شاهد باشم از دیدن فیلم خود داری کردم.اما نمایش 300 در شبکه ی مولتی ویژن باعث شد هر چند تکه تکه و از سر بی میلی این فیلم را ببینم.
به اسطلاح شاه ایران با آن همه حلقه و زنجیر که به بدنش آویزان است بیشتر به فرعونی هیپی شبیه است تا شاهی ایرانی. آن موجودات عجیب وغریب هم که سربازان ایران هستند جای خود را دارند.
نمی خواهم داستان فیلم را بگویم یا آن را نقد و بررسی کنم که نه سر رشته ای در فیلم شناسی دارم و نه این فیلم سرا پا کذب ارزش این کار را دارد.حرف من توهین به ایران و ایرانی است. این اولین فیلمی نبوده که به فرهنگ و نژاد ایرانی توهین شده و اینگونه که پیش می رود آخرینش هم نخواهد بود. اما دلیل این همه جسارت و گستاخی نسبت به ما چیست؟ آیا خود ما آنها را برای این کارها تشویق نمی کنیم؟
29 سال است که با عناوین مختلف دانسته و ندانسته به تاریخ2500 ساله ی خودمان بی احترامی میکنیم. زمانی که جامعه ی جهانی خود به بزرگی ایران اعتراف میکرد ما به تاریخمان بی اعتنا بودیم و عده ای رسما به بزرگانی چون کورش بزرگ (ذوالقرینین ) و داریوش بزرگ و حتی بزرگان معاصر مثل مصدق و . . بی احترامی کردند و این بزرگان را ظالم خواندند و یا نا دیده گرفتند.کار حتی به جایی رسید که عده ای از روی جهل و یا دانسته و از روی غرض اسکندر را که خون خوار و جهان خوار بود. « ذوالقرینین » معرفی کردند. این حماقتها برای نامشروع خواندن تمام حکومتهایی که قبل از بهمن 1357 در ایران حکومت میکردند آنقدر به حد اعلا رسید که صادق خلخالی قصد تخریب پارسه را کرد که اینجا نماد طاغوت است. اما خوشبختانه با دخالت یونسکو موفق به این کار نشد.اما خلخالی با نوشتن مقاله ای کذب و سراسر غرض به تاریخ ایران. سعی در تخریب یکی از اولیای خدا ( کورش بزرگ ) کرد که با جوابهای دندان شکن استادانی چون دکتر نفیسی موفق به این کار نشد.
این تخرب های خواسته یا نا خواسته هنوز هم به شکلهای مختلف ادامه دارد یکی از این نمونه ها که خودم به آن بر خوردم کارتی بود که همراه با اسباب بازی. درون یک جعبه ی شانسی گذاشته شده بود. این اسباب بازی در داخل ایران و شرکتهای به اصطلاح ایرانی تولید و یا حداقل بسته بندی میشود.درون این کارت که به عنوان معلومات عمومی برای بچه های ایرانی چاپ شده است نوشته شده: « اسکندر از بسیاری رسوم ناپسند دربار ایران خوشش می آمد و آنها را در دربار خویش یه اجرا می گذاشت. مثلا همه را مجبور می کرد که هنگام دیدار با او سجده کنند. این رسم مقدونی ها را خشمگین میکرد. زیرا آنان بسیار آزادتر از ایرانیان پرورش می یافتند و دوست نداشتند که جلوی هیچکس. حتی پادشاهانشان به خاک بیفتند» باید توجه داشته باشید که این کارت توسط یک مثلا ایرانی برای بالا بردن معلومات تاریخی بچه های ایرانی نوشته شده است. این عجیب نیست؟ آیا ما ایرانیها آزاد زندگی می کردیم که پادشاهمان منشور آزادی را نوشت. و یا مقدونی ها و یونانی ها و رومی ها که در کلوزیومهای ساخته ی شاهانشان. از کشته شدن انسانها در برابر چشمانشان لذت می بردند. آزاد بودند؟ آیا این ما نبودیم که اسرای یهودی را آزاد کردیم» و آیا آنها نبودند که گلادیاتورها را برای کشته شدن و لذت بردن خودشان اسیر میکردند و حیوانات گرسنه را به جانشان می انداختند؟ دیگر اینها که بدیهیات تاریخ است پس چگونه است که خودمان با دست خودمان راه را برای فحاشی کسانی که تا قبل از رنسانس در کثافت زندگی می کردند باز میکنیم؟ حالا چطور است که ما وحشی خوانده می شویم و آنها مهد تمدن و قدیسان بی آزار؟ آیا از ما نیست که بر ماست؟
وضع ما آنقدر اسفناک است که عربهای بدوی که به واسطه ی نفت و مراکز فحشایی که از سراسر دنیا برایشان مشتری جمع میکند. سرمایه دار شده اند. به خود اجازه میدهند که نام خلیج فارس را جعل کنند و یقینا با پولهایی که دارند سعی در رسیدن به اهداف شومشان دارند.
نمی دانم تا کی میخواهیم در خواب خرگوشی به سر ببریم و سرمان را درون برف کنیم!!!
امیدوارم بالاخره روزی برسد که بازهم به شکوهی دست پیدا کنیم که هیچ بدوی بدون تمدنی نتواند به ملت بزرگ ما جسارت بکند.
باید خودمان را به خاطر بیاوریم.
+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 20:10  توسط قلم فرانسه
|