عربها به کبوتر مي گويند "الحمامه" و انگليسيها "dove" و فرانسوي ها "la pigeon" و در هر بلاد و ولایتی به یک نام می شناسندش٬ اما به هر حال کبوتر٬ کبوتر است و با این رنگین کمان نامهای مختلف نه چیزی از آن کم می شود و نه چیزی اضافه. اما اگر به خودش بگویی که شما در فلان جا یک نام داری و در بهمان جا یک نام دیگر٬ ممکن است به یکباره دچار بحران شخصیتی بشود و اگر موجود ضعیفی باشد کارش به خودکشی هم بکشد!
این را مقدمه آوردم که خطاب به کبوتر بگویم « جانم تو تنها نیستی اینجا »٬ من هم به درد تو دچارم و حالا بیشتر میفهمم که چند اسمی بودن چقدر سخت است و گاهی هم مایه ی دردسر.
داستان از اینجا شروع می شود که هنگامی که این بنده ی سر تا پا تقصیر٬ خواسته و یا نا خواسته به دنیا می آیم٬ والده ی گرامی نام یک مبارز سیاسی "شهید" را به روی من می گذاردند و حضرت ابوی نـــام " نسیم " را برای من انتخاب می کنند٬ این اسم باعث شده بود که اینجانب تا مدتها هر چه به نشانه های ذکوریت خودم نگاه می کردم یاللعجب می گفتم و پیش خودم فکر می کردم یا بنده به پسرها نمی ماندم و یا حضرت ابوی بنده را خوب بر انداز نکرده بودند و متوجه ی چیزی نشده اند. وگر نه که از همان ابتدا ما پسر بودیم و هستیم و در مقطعی حاضر بودیم برای اثبات این مهم از افراد با ایمان و چشم و دل پاک٬ استشهاد محلی هم جمع بکنیم.
سرت را درد نیاورم٬ بالاخره پرده ها افتاد و ما به این راز دست یافتیم که والده ی گرامی و حضرت ابوی تا روز آخر منتظر یک دختر پیرهن زری بوده اند٬ غافل از اینکه دست روزگار یک کاکل زری بهشان عطا فرموده آن هم از نوع همه چیز صلایش! و حالا می بینندکه یک اسم مردانه که برای قند عسلشان انتخاب کرده اند٬ پس چرا اسم نسیم را که از مدتها پیش انتخاب کرده بودند را حرام بکنند و بی اندازند دور؟و می گویند بیا این اسم را هم به عنوان اسم مستعار برایش انتخاب بکنیم! و اینگونه می شود که برای راضی کردن خودشان چند نفر را از اینجا و آنجا گیر می آورند که مرد هستند و نسیم نام٬ و این گونه مــــــــــا می شویم نسیم و باز خدا را شکر می کنیم که یک "نسیم بیک" و "نسیم بایسیکلران" را در عصر خود دیدیم که با این اسم در این دنیا یکه و تنها نباشیم و در برابر چشمان از حدقه بیرون زده ی کسانی که برای بار اول این اسم را آن هم برای یک پسر می شنوند برهان و دلیل داشته باشیم که "نسیم" اسم پسر هم هست و لازم نباشد جور دیگری ثابت کنیم که دختر نیستیم!!
اما این آخر ماجرا نبود و نیست و برای نشان دادن عمق بحران پیش رویم بخشی از اسمهای مرحمتی دوستان و آشنایان رابا وجه تسمیه شان در طومار زیر می آورم:
۱ـ اسم اصلی و رسمیم که در مکانهای رسمی و دانشگاه و در میان بعضی دوستان با آن خطاب می شوم ( نام یک مبارز سیاسی بعد و قبل از انقلاب٬ از اسمهای خدا )
۲ـ نسیم ( میان دوستان و فامیل من را بیشتر به این نام خطاب می کنند )
۳ـ کم زور پر شرو شور ( حضرت ابوی زمانی که درکودکی نفس کش می طلبیدم خطابم می کرد )
۴ـ قندک ( دوست مادرم صدایم می کرد٬ از بس که شیرین بودم!! واللا! )
۵ـ بیجی بیجی ( با معنیش کاری نداشته باشید٬ خان دایی به خاطر موهای فر و انبوهم به این نام صدایم می کرد )
۶ـ قلم فرانسه ( نامی که مادر بزرگ مرحومم صدایم می کرد و نامی که شما می شناسید و به آن اطمینان دارید. . .با گارانتی شش ماهه! )
۷ـ آقای باستان شناسی ( مادر بزرگ به خاطر علاقه ی زیادم به باستان شناسی٬ گاهی با آن خطابم می کرد! )
۸ـ قاضی القضات ( نامی که همسایه مان صدایم می کند٬ بیچاره فکر می کند قرار است بعد از پایان درسم زمینش را زنده کنم! )
۹ـ. . . دیگر تا همین جا بس است اما خاطرتان جمع که این طومار حالا حالاها ادامه دارد!
* * *
آن کبوتر اگر تا به حال خودکشی نکرده باشد باید بگویم به هر حال همان کبوتر است و همه به یک خصوصیت می شناسندش. . . لا اقل حیوانات که یک رو دارند!
ریزنوشت:
* نسیم طوفان می کند!
* بدین وسیله هر گونه ارتباط اینجانب با شخصی فریب خورده و خود باخته به نام نسیم قلی را تکذیب می کنم و کامنتهای این عامل استکبار جهانی را محکوم می کنم!!!!!
* از دستم در رفت٬ طولانی شد! خواستی نخون!
* میشه صحبت کرد اذان رو دو ساعت کشید جلو تر؟!