تبليغاتX
قلم فرانسه

يك جوري!

*دست خودم نيست! هر كس به من مي رسد مي گويد چرا اين جوري شده اي! من هم نمي پرسم چه جوري فقط ميتوانم حدس بزنم كه اينجوري شدن چه جوري مي تواند باشد و چرا آدم ممكن است اينجوري و در كل يك جوري بشود!

*يكي از تبعات يك جوري شدن اين است كه اس.ام اس اشتباه براي اين و آن مي فرستي و عمق فاجعه مي تواند اينجا باشد كه يك اس.ام. اسِ سراسر لغويات را به جاي اينكه براي يك موجود معلوم الحال مثل خودت ارسال كني٬ مي فرستيش براي يك خانم محترم!

*يكي ديگر از تبعات يك جوري شدن اين است كه تصميم مي گيري بروي به خواستگاري دختر همسايه و اصلن برايت مهم نباشد كه دختر همسايه چهل سال از تو بزرگ تر است. عوضش ديگر مثل دخترهاي امروزي از دور دل نمي برد و از نزديك زَهره! حسنش هم اين است كه دور و نزديكش زَهره مي برد! ( خدا كند شرط نكند كه اول برادر ها و خواهر مجردش ازدواج كنند! آخر من براي اين همه عزبِ پا به سن گذاشته از كجا زن و مردِ بساز و اهل زندگي پيدا بكنم؟ )

*چه چيزي بدتر از اينكه يك جوري بشوي و نتواني چيزهايي را كه واقعن مي خواهي بگويي و لاجرم رويي بياوري به خزعبل بافي؟!!! 

* يك جوري شدن كلن خيلي تبعات دارد٬ سعي كنيد اين جوري نشويد كه تبعات و آخر و عاقبتش پاي خودتان است! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت   توسط قلم فرانسه  | 

پاره جملاتی چند!

* روزگاری " حرفهایی بود برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گفتیم " اما در این روزگار همان به٬ که حرفی نباشد!

*کاش همه ی آرزوهایم مثل پست قبلیم زود به تحقق می رسید٬ خوب شد آرزو نکردم به زودی بمیرم٬ ممکن است " مستجاب الدعوه " شده باشم!

 * قبلن فکر می کردم وبلاگِ بلاگرها باید بهتر از خودشان باشد٬ اما به این نتیجه رسیده ام خودشان خیلی بهترتر از وبلاگهایشان هستند!!! ( البته در این مورد باید تبصره هم در نظر گرفت ).

* خدا هم با ما شوخی دارد! از خدا خواستم چیزی تنگ را گشاد کند و چیزی گشاد را تنگ که. . . استغفرالله!

* " در قمار عشق ای دل٬ کی بود پشیمانی؟ "

* بیش از این عرضی نیست!

 

  

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت   توسط قلم فرانسه  | 

مدتی نخواهم بود و نخواهم نوشت٬ امیدوارم این مدت زیاد طولانی نباشد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت   توسط قلم فرانسه  | 

كتابخوان!

اين روزها به جاي اينكه كتاب و يا شعر تازه اي بخوانم دوست دارم كتابها و شعرهايي را كه قبل تر خوانده ام را باز خواني بكنم٬ نمي دانم چرا نمي توانم با كتابهايي كه تا به حال نخوانده ام و تازه به دستم مي رسد٬ ارتباط برقرار بكنم٬ نمونه اش همين " بهترين داستانهاي همينگوي " است كه به انتخاب " احمد گلشيري و از انتشارات " نگاه " منتشر شده٬ بماند كه يكماه كشيد تا مقدمه ي تقريبن صد صفحه اي اش را بخوانم٬ اما همان چند داستان ابتدايش را كه خواندم هم چنگي به دلم نزد و در آخر٬ نتوانستم بفهمم كه مثلن چطور مي شود براي يك داستان كوتاهِ چند صد كلمه اي چند هزار دلار بگيري و آخر سر هم مغزت را با تفنگ دولول اسپانيايي بپاچاني به در و ديوار و فاتحه ... . البته مشكل من تنها با داستانهاي همينگوي نبود٬ همين مشكل را با " ناطور دشت " هم داشتم. راستش را بخواهيد نتوانستم از لذتي كه ديگران از خواندن ناطور دشت بيان كرده اند چيزي پيدا كنم و اعتراف مي كنم كه فقط يك بند از اين رمان چند صد صفحه اي نظرم را به خودش جلب كرد و آن هم جمله اي از يك روان شناس آمريكايي است كه مي گويد: " علامت انسان رشد نيافته اين است كه مي خواهد بزرگوارانه در راه يك هدف جان بسپارد٬ و علامت انسان رشد يافته اين است كه مي خواهد در راه يك هدف به فروتني زندگي كند " و جالب اينجاست كه گويا همين جمله پيام كتاب است! خب! بماند كه اين جمله واقعن جمله ي نابي است و مصداق سطوحي از جامعه ي ما٬ اما با همين جمله ي منقول هم نمي توانم مثل ديگران از محاسن كلي كتاب برايتان بگويم. عوضش داستانهاي قديمي نوسندگان و شعر هاي شعراي پيشين را ريخته ام جلوي خودم و بارها مي خوانمشان و عجيب لذت مي برم٬ و گاهي هم براي خود آزاري و تنبيه خودم٬ سه تفنگدارِ دوما را با ترجمه ي " محمدطاهر ميرزاي قاجار " مي خوانم تا با آن كلمات و جملات فارسي صد سال پيش متنبه بشوم و بفهمم كه آدم ادبيات كلاسيك هم مطالعه مي كند٬ مي رود دنبال يك ترجمه ي روانتر مي گردد٬ نه يك ترجمه ي سخت و البته قاجاري! 

ريز نوشت:

لينك1    

*لينك 2   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت   توسط قلم فرانسه  | 

رمال!

از آنجایی که مملکت گل و بلبلی داریم و به فضل الهی هیچ مشکلی هم وجود ندارد و خوشی هم به صورت یکجا زده زیر دلمان٬ دست از همه کار کشیده ام و رویی آورده ام به جن و موکل گیری و چند روزی است که در شغل شریف رمالی در خدمت خلق الله هستم.

رمل و اسطرلابم را پیش رویم می گذارم و با وردی که می خوانم موکلانم را احضار می کنم و طالع این ماه شما را در می آورم. باشد که رستگار شوید. . .

متولد فروردین: دل بی شیله پیله و مهربانی داری٬ اما زود از کوره در می روی و زود هم از اینکه عصبانی شده ای پشیمان می شوی. کاری ندارد٬ کمی تمرکز حالت را سر جایش می آورد. به زودی پول زیادی به دستت می رسد که باید خیلی آگاهانه و محتاط خرجش کنی! ( خمس و زکاتشو بده حلاله. . .بغلو بپا نماله )

متولد اردیبشت: دائمن در موردت سوتفاهم پیش می آید. خیلیها از دستت ناراحت هستند اما باز هم دوستت دارند. باید قدرشان را بدانی. . . حرفهایی روی دلت سنگینی می کند که می ترسم اگر همینطوری بگذرد رو دل بکنی و از دست بروی. " حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی برای شنیدنش نبود٬ بخواب تو جوب ماهی شو برو! تو کاری نمی توانی بکنی "

متولد خرداد: سخت کار میکنی و سختر از زیر کار فرار می کنی. به آینده دو دید متناقض داری و می ترسی راه " نه آن باشد و نه این " شاید باید بیشتر در مورد فلسفه ی حظورت در زندگی مطالعه کنی. . . (واللا و بللا من هم که در کار رمالی هستم و با جن و پری دمخورم٬ نفهمیدم راه کدام است! ) زیاد خالی می بندی و اگر حقیقت را هم بگویی باز هم نیمی از حقیقت را با داستان و تخیل می آمیزی ( ما رو رنگ نکن قناری ).

متولد تیر: از دست بعضی از دوستانت به شدت شکاری و می خواهی سر به تنشان نباشد! خیلی هم پشت سرشان حرف میزنی( کار خیلی بدی میکنی ) تا یادم نرفته بگویم نقش خودت را بازی کن در قالب دیگران رفتن زیاد بهت نمی آید!

متولد مرداد: ( هر چه رمل و اسطرلاب را این ور و آن ور می کنم طالع ماه جاری به دست نمی آید )

متولد شهریور: مثل ماه ات دلهره آور شده ای! این روزها کارهایی می کنی که وسیله ی آزار دیگران را فرهم می آورد. شاید کمی باید به عقب برگردی و ببینی کجا بودی و به کجا می روی!

متولد مهر: هوم. . .چیزه. . .خوبه٬ پولدار می شی دیگه!   

متولد آبان: کمی زیاده خواهی میکنی و با یک قران پولت می خواهی جمیله هم برایت برقصد! کمی برای دیگران تب کن تا برایت بمیرند!

متولد آذر: متلکهایت بدون اینکه غرضی در کار باشد تا فیها و الخالدون آدم را می سوزاند. بدون ادعا کار و تلاش می کنی و برای خودت هیچ نمی خواهی٬ در عوض خیلی ها بدت را می خواهند٬ اما خیالت راحت باشد که عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد!

متولد دی: جدیدن رفته ای با استکبار دم خور شده ای و خس و خاشاک گونه رفتار می کنی! تو خجالت نمی کشی جیره ی استکبار را می خوری و خس و خاشاک می شوی؟ چرا باعث دردسر آن پری چهر می شوی؟! ببین در راه خدمت به تو چطور زرد و لاغر شده؟ مگر نمی دانی این همه چوب و چماق برای مهر و عدالتی است که به تو وعده داده؟! بشکند این دست که نمک ندارد. . .

متولد بهمن: اصولن در پی نوع افلاکی هر چیزی هستی٬ خب٬ این خوب است ادامه بده موفق میشوی! به دنبال جواب سوالی هستی که در آسمانها به دنبالش میگردی٬ البته بگرد ممکن است پیدایش کنی اما تضمین نمی کنم همان چیزهایی را هم که داری در پی اش از دست ندهی٬ به یک پشت کنکوری قول جزوات کنکوری داده ای که منتظر جواب تو است. ( راستی جلد دوم شنگول و منگول هم به بازار آمد!!!!!!!! )

متولد اسفند:سفر طول و درازی در مایه های " سفر قندهار " در پیش داری٬ یادت باشد که توشه ی راهت را خوب ببندی که در این سفر ابن سبیل را یاری رسانی نیست.

 

ریرنوشت:

* واللا تازه کارم یه وقت دیدی طالع این ماه رو به جای اون ماه نوشتم!. . .موکلانم هم اهل نیستند!

* سفارش صدور  انواع اقسام دعای محبت٬ از چشم افتادن٬ پیرزن جوان کردن و غیره پذیرفته می شود!

* مراد به در گویی بود که حاصل شد!    

+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت   توسط قلم فرانسه  | 

فحش بازی!؟

آدم را به بازی دعوت نمی کنند٬ نمی کنند بعد می گذارند به چه بازیی دعوت می کنند. . . استغفرالله! من و من٬ بنده را به فحش بازی دعوت کرده اند. . .!

راستش دوران کودکی و اوایل نوجوانی من در محیطی گذشت که فحش دادن افرادِ داخل آن محیط چیزی مانند سلام و احوالپرسی می ماند. شاید تا دوره ی نوجوانیم٬ انواع و اقسام فحشها٬ اعم از آهنگین و مرکب و ساده و کمر به پایین و نسبی و سببی را کامل آموزش دیده بودم. راستش معنیشان را هم اصلن نمی دانستم. یادم می آید که ۷-۶ سالم بود که از " اکبر دیوانه "* یک فحشِ شعر گونه را یاد گرفته بودم و داشتم برای خودم با صدای بلند می خواندم که شاگرد خیاط محلمان سر رسید و با تعجب از من پرسید این را از کجا یاد گرفته ام؟ و یادم می آید در وزن همان فحش شعر دیگری را یادم داد تا به جای آن فحش٬ شعر ساختگی او را بخوانم.

در دوران مدرسه با اینکه لغتنامه ی فحشیم کامل تر از کلمات دیگرم بود به هیچ وجه از کلمات زشت و مخلص کلام فحش٬ استفاده نمی کردم و حتا در دوران ابتدایی کاپ اخلاق هر ساله ی مدرسه را هم می گرفتم! اما به هر حال فشار زندگی است دیگر! گاهی زورت به جایی نمی رسد و فقط و فقط یکی دو تا فحش است که جگرت را حال می آورد٬ آن هم فحش آبدار! نه از این فحشهای ساده و بی رمق! البته انتظار ندارید که من اصل آن فحشهایی را که گاهی میدهم به زیان بیاورم؟! به هر حال اینجا خانواده نشسته و بچه ی چشم و گوش بسته می آید و می رود اما می توانم چند تا شسته رفته اش را خدمتتان عرض کنم٬ یک وقت لازم است دیگر! یک جایی گیر می کنید و زورتان هم به طرف نمی رسد و بالاخره برای اینکه دلتان خنک بشود به آنها احتیاج دارید! مثلن " آشغال کله " بد چیزی نیست! " سگ پدرِ پدر سگ " هم جواب می دهد! رویم به دیوار " ق.ر.م ساق " هم خوب است٬ امروزها زیاد به کار می برم. دیگر بقیه اش را از من نخواهید که بنده اصلن راضی به آموزش این منکرات و بی تربیتیها نیستم. . . خدایا توبه!

ریز نوشت:

اکبر دیوانه نمونه ای از کلکسیون مجانین محل قدیم ما بود که بعدن حتمن از این کلکسیون خواهم نوشت!

* من و من! از دعوتتان متشکرم!

* وقتی شما را به بازیهای سالم و مفرح دعوت می کردم به جایی حساب نمی فرمودید٬ دیگر این یکی که منکراتی است! به هر حال همه ی دوستان به این بازی بی تربیتی دعوتند. ( بعد از پایان بازی آب کشیدن دهان و فریاد العف فراموش نشود )

* ( هنوز هم گاهی وسوسه ام می کند این آیکون خندانِ کوفتی )

* ننه نسی بزرگ، آرزو برآورده می کند! ( در مورد من شیطنت می کند )

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت   توسط قلم فرانسه  | 

سير تكاملي!

داروين

مي گويند انسان همواره در حال تكامل و تغيير است٬ راست مي گويند٬ مغز نسلهاي بعدي وسط لنگهايشان سبز خواهد شد. . .

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت   توسط قلم فرانسه  | 

قلم فرانسه مرد است یا زن؟

گفته بودم برای دوستانی که به چهره نمی شناسمشان از روی قالب وبلاگ و نوشتهایشان تصویر سازی می کنم این تصویر سازی شامل سن و جنس هم می شود. البته در این تصورات اشتباه هم داشتم٬ مثلن اوایلی که با وبلاگ ایرانی نامه آشنا شده بودم فکر می کردم م.الف " دختر " است ( منو ببخش م. الف٬ روم به دیوار ) البته این را هم بگویم که سرِ یک هفته گوشی دستم آمد و نگذاشتم کار به سوتی بکشد! این اشتباهات در مورد سن دوستان هم به وجود آمده بود. اما نهایت خطا ۵ سال بالا بود نه ۹۹ سال ( قابل توجه برخی دوستان ).

آن اوایلی که وبلاگ نویسی را شروع کرده بودم٬ با نام " نسیم " می نوشتم. همین اسم باعث شده بود که برخی از دوستان به اشتباه تصور کنند که من هم جزو صنف بانوان محترم (س) هستم و آن موقعها که بازار اسپم گذاری داغ بود٬ چند باری با پسوند " گلم " و " خانمی " و " جیگرتو گاز گاز " هم مورد خطاب قرار گرفته بودم. اما وضع جایی وخیم شد که جوانکی رعنا و سوار بر اسب سفیدِ مراد در کامنتی خصوصی قصد زدن مخ بنده را داشتند و کم کم می خواستند پیشنهاد بیشرمانه را هم بدهند که در حرکتی ضربتی٬ جوانک سوار بر اسب مراد را حالی کردم که: " . . . " ( نمی خواهید که کلمات مستتر در نقطه چین را فاش کنم؟!. . . استغفرالله ). از آنجا به بعد بود که نام نسیم را حذف کردم و سر و تهمان شد " قلم فرانسه "٬ اما گویا این پایان ماجرا نبود و بعضی از دوستان هنوز هم در اینکه اینجانب را جزو صنف " ذکور " ( کثر الله امثالهم ) به حساب بیاورند با دیده ی شک می نگرند. آخرینش همین دیروز ـ پریروز بود که یکی از دوستان فقط مرا با نام " حاج خانم " و " ننه " مورد خطاب قرار نداد. واللا راضی بودم همان جگرت را گاز گاز هم بهمان بگویند اما من را پیرزنی ۷۰ـ۶۰ ساله فرض نکنند. جالب اینجا بود که این اطلاعات٬ که من زنی سن بالا هستم را٬ یکی از دوستانی داده بود که مدتهاست وبلاگم را می خواند و چند باری هم با هم کلام شده ایم.

به دوست محترمی که مرا با حاج خانمها اشتباه گرفته بود گفتم یعنی انقدر پیر و آن هم زنانه می نویسم که اینطوری برایم سن و جنس ساختید؟. . .یادم نیست چه جوابی دادند٬ اما آنجا بود که دعا کردم: " پروردگارینو! کمی رنگ و لعابمان را جوان کن. . .آمین! "

 

ریزنوشت:

* شنیده ها حاکی است که قلم فرانسه جوانکی ۲۲ ساله و از رده ي " نریان " است نه پیر زنی ۷۰ ساله و از رده ي " مادیان ".

*هرسلیقه یک اسم یا هر چی تو دوست داری! 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت   توسط قلم فرانسه  |