دست نافرمان!
*همه چیز گردن دستم است! دستم به نوشتن نمی رود. یعنی می رود اما نمی تواند معقول و معمول بنشیند و مثل دست بچه ی آدم چیز بنویسد. تا می آید کمی آرام بگیرد و کَمَکی از چیزی غیر از ظلم و اعتراض بنویسد٬ شقاوتهای چند تا آشغال کله که سرشان هم به تنشان نمی ارزد می آید جلوی چشمانش و فقط و فقط می تواند چند تا از این فحشهای " چار پا داری " بدهد و برای خواهر و مادر همان آشغال کله ها٬ دعای خیر حواله کند.
*این دست نا فرمان شده است. این دست نافرمان شبها خواب آشفته می بیند و از جا می پرد. این دست نافرمان بغض گلویش را می گیرد و حرف نمی زند. این دست نافرمان از این همه پستی و خونخواری خسته شده است. . .این دست نافرمان از فرمان من خارج شده است و چیزی غیر از اینها که اینجا می نویسد٬ نمی خواهد ثبت کند. این دست نافرمان نمی تواند بی تفاوت باشد. . .
+ نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 0:44  توسط قلم فرانسه
|





